مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1287
طب اكبرى ( فارسى )
و افسنتين و صعتر بجوشانند و بنوشانند و ترياق و شير سود دارد . [ 1745 ] بنج : خوردن او استرخاى زبان و كف دهان و ضيق نفس و ذهاب عقل و هذيان و حكّه آرد . علاج : بعد [ از ] قى ، شير و طبيخ انجير و روغن بادام و مسكه و [ مثلث ] و دوغ خنك و ترياق و سنجرنيا و معاجين كبار بدهند هرچه به هم رسد . [ 1746 ] كزبرهء رطب ؛ يعنى گشنيز تر . بسيار خوردن او ، دوار و سدر و بحة الصوت و سبات آرد و از تمام بدن بوى گشنيز آيد . و مقدار بسيار ، نيم رطل است از جرم او امّا آب او گويند چهل درم كشنده بود به تبريد . علاج : به طبيخ شبت و بوره و روغن زيت يا روغن سوسن آميزند و بدهند تا قىء آيد و بعده [ يعنى پس از آن ] زردهء بيضه تخممرغ نيمبرشت به فلفل و نمك و گوشت مرغ فربه به دارچينى و فلفل خورانند و مثلث سود دارد . [ 1747 ] فايده : اگر گشنيز تر با بقول ديگر يار [ يعنى مخلوط ] بود مضرت نكند و اگر با زهر بود ، حكم همان زهر دارد . [ 1748 ] بزر قطونا ؛ يعنى اسبغول . اگر آن را كوفته خورند ، غم و كرب و تنگى نفس و سقوط قوت و نبض و خدر و تمدد و غشى آرد و تمام بدن سرد شود . علاج : به آب گرم و عسل يا به طبيخ شبت و بوره قىء فرمايند و ترياق و زردهء تخم مرغ و جدوار بدهند و شيرهء خرفه با چهار تخم سود دارد . [ 1749 ] عنب الثعلب : بايد دانست كه نوعى است از عنب الثعلب كه گل او سياه و برگ او مثل برگ جرجير بود و اين نوع بد باشد . و خوردن او ، خشكى زبان و فواق و قىء خون و اسهال مخاطى كه منجر به سحج شود احداث كند . علاج : بعد [ از ] قى ، خوردن شير و عسل و انيسون و مرغ فربه و بادام تلخ فايده دارد . [ 1750 ] فطر ؛ يعنى كماة . بسيار خوردن او خناق و قولنج آرد . و وى انواع است : سپيده و سياه و كبود و طاوسى و سرخ . و همهء انواع بد بود مگر سپيد كه پادزهر باشد و سرخ ، زهر باشد و همچنان آنچه در نواحى سوراخ هوامّ يا قريب اشجار كه كيفيت قويه دارد باشد ، بد بود . بالجمله ، خوردن فطر ، ضيق نفس و عرق سرد و نفخ معده و شكم و مغص و فواق و غشى آرد .